مجتبی گهستونی، فعال رسانهای در یادداشتی نوشت: در روزگاری که مفهوم «سرمایه اجتماعی» و «میراث بشری» بیش از هر زمان دیگری در جامعه ما رنگ باخته، هنوز چهرههایی هستند که با رفتار، منش و پایبندیشان به مردم، معنای این واژه را زنده نگه میدارند. عبدالرضا باستانی، چشمپزشک نامدار خوزستان، یکی از همین چهرههاست؛ انسانی که زندگیاش نه فقط تاریخ پزشکی استان، بلکه بخشی از حافظه جمعی مردم اهواز و دزفول را شکل داده است.
دکتر باستانی در ششم آبان ۱۳۱۱ در دزفول و در شبی نورباران به دنیا آمد؛ شبی که تولدش را با میلاد حضرت مهدی(عج) همزمان میدانند. از همان کودکی مسیر زندگیاش با مهاجرت به اهواز و سپس تهران برای تحصیل پیوند خورد. او در سال ۱۳۴۱ از دانشکده پزشکی تهران فارغالتحصیل شد و سه سال بعد بهعنوان متخصص چشمپزشکی از بیمارستان فارابی بیرون آمد؛ اما نقطه عطف زندگیاش زمانی رقم خورد که برخلاف توصیه استادش، پروفسور شمس، راه خوزستان را در پیش گرفت تا در شکلگیری دانشگاه جندیشاپور (دانشگاه شهید چمران فعلی) نقشی ایفا کند.
بازگشت او از کالج لندن در سال ۱۳۴۹ و ماندگاریاش در اهواز، آغاز نیمقرن خدمت بیوقفه بود؛ خدمتی که حتی جنگ، بمباران، ریزگردها، گرمای طاقتفرسا و مشکلات اقتصادی نتوانست آن را متوقف کند. در روزهایی که بسیاری از متخصصان از خوزستان کوچ کردند، او ماند و گفت: «نیرزد آن خون که نریزد به راه پایداری این خاک.»
پزشکی که مردم را میدید، نه فقط چشمها را
روایتهای مردمی درباره دکتر باستانی، تصویری روشن از شخصیت او میسازد: پزشکی دقیق، سختگیر در کار، اما مهربان در رفتار. پزشکی که برای هر بیمار وقت میگذارد، معاینه را سرسری نمیگیرد و حتی امروز، در ۹۰سالگی، همچنان «بهروز» است. پزشکی که رکورد کمترین عفونت و عوارض پس از عمل را دارد و سالها پزشک معتمد سازمانها و نهادهای مختلف بوده است.
اما آنچه او را از یک پزشک موفق به یک «سرمایه اجتماعی» تبدیل کرده، منش انسانی اوست: از بالا نرفتنِ ویزیت در سالهای سخت اقتصادی گرفته تا پادرمیانی در اختلافات محلی، از احترام اهالی محل تا خاطرات کودکان دیروز که امروز با چشمانی سالم از او یاد میکنند.
سرمایهای که مردم برایش حرمت قائلاند
در روایتهای مردمی، یک نکته مشترک است: حرمت دکتر باستانی در میان مردم اهواز.
مردی که حضورش در یک کوچه، یک محله و یک شهر، نشانه قدمت و اعتبار آنجاست. مردی که حتی معترضان ناآگاه، وقتی نامش را میشنوند، لحنشان را عوض میکنند. مردی که دهههاست مطبش در همان کوچه قدیمی پابرجاست و مردم هنوز با احترام وارد آن میشوند؛ مطبی که بوی دهههای ۳۰ و ۴۰ میدهد و یادآور روزگاری است که طبابت با اخلاق گره خورده بود.
پشت هر مرد بزرگ، زنی استوار
در کنار این پزشک ماندگار، نام بانو پری بسترآهنگ میدرخشد؛ بانویی که در سختترین سالهای جنگ، با سه فرزند به تهران رفت تا خانواده را از آسیبها دور نگه دارد، در حالی که همسرش در اهواز ماند تا به مردم خدمت کند.
۴۰ سال زندگی «موقت» میان تهران و اهواز، خود سندی است بر استقامت و همراهی این خانواده.
چرا دکتر باستانی یک سرمایه اجتماعی است؟
زیرا او: در سختترین شرایط از مردم جدا نشد. اخلاق پزشکی را بهعنوان یک اصل زندگی حفظ کرد. دانش و تجربهاش را در دانشگاه جندیشاپور به نسلهای بعد منتقل کرد. در بحرانها کنار مردم ایستاد و مهمتر از همه، اعتماد عمومی را بهدست آورد؛ سرمایهای که امروز کمیابتر از هر چیز است.
پیشنهاد یک قدردانی شایسته
دکتر باستانی با بیش از ۶۰ سال طبابت، دههها تدریس، و هزاران بیمار که با دستان او بیناییشان را بازیافتهاند، شایسته بود که مسئولان دانشگاهی، یادمانی درخور این چهره علمی و مردمی برپا میکردند. سردیسی که نه برای تجلیل یک فرد، بلکه برای پاسداشت «فرهنگ خدمت» نصب شود.
سخن آخر
خوشحالم که در یک دهه اخیر بارها پای آموزههای ایشان نشستم و یاد گرفتم. خشنودم که درباره ایشان بارها نوشتم و غمگین بودم که تا پیش از این همه نوشتنهایم، هیچ محتوای مناسبی درباره این بزرگ مرد نوشته نشده بود و این یعنی کوتاهی نهادهای متولی دانشگاهی و صنفی.
دکتر عبدالرضا باستانی تنها یک پزشک نیست؛ او بخشی از تاریخ شفاهی خوزستان است، بخشی از حافظه جمعی اهواز، و نمونهای از آن نسل پزشکانی که «ماندند تا بسازند.»
تا هستند باید قدرشان را دانست.
انتهای پیام/
نظر شما